حسن حسن زاده آملى

249

هزار و يك كلمه (فارسى)

در كلام خود به كار ببرند ، و معانى بيان نخوانده و اصطلاحات آن را نفهميده باشند و كلام او شاهد براى علماى معانى بيان باشد . و بعيد نيست قوّه‌اى در بعضى مردم باشد و در بعضى ديگر نباشد ، يك نفر وقتى به خط مير نگاه كرد مىفهمد قشنگى و زيبايى آن را ، و به قيمت گزاف مىخرد با آنكه كاغذش كهنه است و رنگ مركّب از بين رفته ، شخص ديگر كه چشمش پرقوت‌تر است نگاه مىكند و قشنگى آن را نمىفهمد و گمان مىكند كس ديگر كه روى كاغذ نو با مركّب برّاق نوشته خطّش بهتر است ، همچنين قاليچه و قلمكار . بعضى مردم جنس خوب و بد را مىشناسند و بعضى نمىشناسند : الماس و زمرّد و لعل و غيره ، همين‌طور است شناختن شعر خوب و بد ؛ در بعضى اين ذوق هست و در بعضى نيست . بنابراين ممكن است كه در بعضى خداوند قوّه‌اى قرار داده باشد . كه در خداشناسى چيزهايى بفهمند و بگويند بدون آنكه درس خوانده باشند ، يا از كسى شنيده باشند ، و ديگران آن قوه را نداشته و نفهميده باشند . حضرت پيغمبر و امير المؤمنين عليهما السّلام بالاترين مقام و مرتبهء اين قوه را داشتند ؛ زيرا كه : نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسأله‌آموز صد مدرّس شد « 1 » آنچه از آنها رسيده است در كلمات سابقين از عرب و غير عرب نبوده در هيچ عبارت . پيش از امير المؤمنين عليه السّلام اين گونه سخن كسى به خاطر ندارد كه بفرمايد : « فمن وصف الله ( سبحانه ) فقد قرنه ، و من قرنه فقد ثنّاه ، و من ثنّاه فقد جزّأه ، و من جزّأه فقد جهله » « 2 » . سر رشته به دست علما دادند كه هزار و سيصد سال درس‌خوانده‌ها ، حكما و متفكّرين اگر به مقامى برسند كه فرمايش آن حضرت را بفهمند از افتخار - به قول شعراى قديم - كلاه گوشه بر عرش مىسايند . اين قوه غير عقل است ؛ زيرا كه فكر و عقل تا اندازه‌اى در همه مردم هست .

--> ( 1 ) - ديوان حافظ ، ص 162 ، طبع پژمان . ( 2 ) - نهج البلاغة ، ص 39 ، خطبهء 16 ، چاپ صبحى صالح .